سلام دوستای گلم حالتون چطوره؟ عیدتو ن مبارک ساله خوبیو براتون آرزو میکنم
تعطیلات خوش میگذره؟ برای منکه عیده خوبی بود روی هم رفته نگاه کنم بدک
نبود ولی این ایام عیدم با این مهموناش ادمو کلافه میکنه نقی میره تقی میاد 
البته لازم به ذکره این نگار خانوم که بنده میباشم وقتی خونمون مهمون میاد
زود مبره میره تو اتاقش نه اینکه دختر بدی باشها نه فقط احساس میکنه اگه
نباشه بهتره چون کمک که نمیکنه هیچ به زحمتای مامانشم اضافه میکنه
البته خالم اینا میان از کنارشون تکون نمیخورم چون میدونید که فامیلای مادر
یه چیزه دیگن
و کله این مقدمه چینی و این حرفام برای این بود که
میخواستم بگم که من فردا دارم مسافرت و تا چهاردهم بونزدهم نیستم
و از دستم یه چند روزی راحتین
اگه نظر دادین دیر جواب دادم ناراحت
نشید چون به نت دسترسی ندارم راستی سیزدهم موقع گره زدن سبزه
منو فراموش نکنید برای منم دعا کنید ممنون میشم منم همتونو دعا میکنم
ابجی معصومه تبسم خیلی دوست دارم و خوشحالم دوستی مثل شما دارم
که قلبه رئوفش به وسعت یک دریاست
عاطفه جونم خیلی دوست دارم
هر کاری کردم وبت نمیاد مطالبش که بخوام نظر بدم ولی قالبشو دیدم خیلی
قشنگه مثل همیشه سلیقت قابله تحسینه دوتا بست دادم که تلافیه این چند
روزی که نیستم بشه
خوب دیگه خیلی حرف زدم دوستتون دارم و امیدوارم
تعطیلات بهتون خوش بگذره مراقبه خودتون باشید این گلهای خوشدلم تقدیم به شما


مگه من چه کرده بودم که منو تنها گذاشتی تو بگو اخه واسه چی
منو زیره با گذاشتی حیف از اون عشق و علاقه حیف از اون دوست
دارمها حیف از اون عودی که سوخته مثل شمعی تو شبها حالا من
موندمو این ساز سر میدم با گریه آواز تا شاید یکی بیادش با دلم
بشه هم آواز تو که تنهایی ندیدی تو نمیدونی چه سخته تو نمیدونی
چه تلخه وقتی دل تیره بخته تو کجایی که ببینی دارم از غصه میمیرم
آرزوم اینه بیای تا که دستاتو بگیرم تو تمومه زندگیم بودی گلم تو بودی
مالکه این جونو دلم تو کجایی که ببینی غصه ها از جدایی تو گشته
حاصلم ای به من نزدیکتر از هرم نفس توی قربتم تو بودی همه کس
بی تو زنده بودنم ای همنفس مثله مرگه یه برندست تو قفس تو که
تنهایی ندیدی تو نمیدونی چه سخته تو کجایی که ببینی دارم از غصه
میمیرم آرزوم اینه بیای تا که دستاتو بگیرم 


شنیدم میخوای بری ای نازنین تو میخوای قلبه منو جا بذاری
تو مگه از من چی دیدی عشقه من که میخوای بری و تنهام بذاری
یاده اون روزا بخیر چه حسی بود میونه ما دوتا همسفر دو عاشق
نه رفیق نیمه راه تو برام قصه میگفتی من برات رویا میبافتم با چه
شوقی تو خیالم خونه ی عشقو میساختم
آخ چطور دلت میاد
رویاهامو خراب کنی بری و با رفتنت آرزوهامو خواب کنی آخ که من
بدونه تو زندگی بن بسته برام عشقه من فقط تویی جز تو کسیو
نمیخوام منو تنها نذار اینجا میدونی بی تو میمیرم میدونی بدونه
چشمات یه دم آروم نمیگیرم تو چطور دلت میاد رویاهامو خراب
کنی بری و با رفتنت آرزوهامو خواب کنی
